وبلاگ‌نویسی: شروعی دوباره، یا چندباره.

خب… دقیقن نمیدونم این چندمین وبلاگی هست که دارم شروع میکنم و درش می‌نویسم با این امید اولیه که توش موندگار بشم؟! تا اونجا که یادم میاد از ۸ سال پ‍یش که آخرین بار بصورت جدی وبلاگ نوشتم این سومین یا چهارمین تلاشمه… البته بعدتر هم جسته و گریخته و بی‌سر و صدا یادداشت‌هایی اینور و اونور، توی وبسایت‌های کوچیک و نشریه‌های کوچیکتر، منتشر کردم ولی وبلاگ‌نویسی؟ بدون دغدغه‌ی فرم و رعایت قوانین و خطوط قرمز نشریه‌ها؟ بدون ترس از کم یا زیاد بودن حروف و واژه‌ها؟ بدون ترس از فهم نشدن و درک نشدن مطلب؟ نه! این اتفاق خیلی وقته نیفتاده… خیلی وقته برای لذت بردن از نوشتن اینکارو نکردم، جز اون چند سری که جسارت کردم و چند تا داستان کوتاه نوشتم و خب اونا هم که هیچوقت به چاپ نرسیدن…

این بار ولی قضیه فرق میکنه و یا حداقل دوست دارم اینجور فکر کنم، این مدت واقعن دغدغه نوشتن داشتم و گاهی شب‌ها خیلی حسرت میخوردم که ای کاش ابزار و محلی بود تا درش بنویسم و ثبت کنم، البته که ابزار زیاد بوده ولی دنبال ابزاری مثل فیسبوک(بعنوان نمونه و مصداق) نبودم که مطلب رو می‌نویسی و معلوم نیست که به کجا بره و دست کی برسه بدون اینکه روحت از موضوع خبردار بشه، ابزاری که مخاطب و خواننده‌ات در قدم اول نه بخاطر رابطه سببی و نسبی که باهاش داری بلکه بخاطر نوشته‌هات انتخابت کرده باشه، ابزاری که قدرت کنترل و مدیریت محتوا رو بهت نمیده و نمیشه قالب و فرم انتشار محتوا رو در کمترین حد درش شکوند، ابزاری که اعضا و خواننده‌های مطالبت فقط به دنبال مخالفت با تو و تخریب‌ات برای خودی نشون دادن توی کلونی‌هاشون نباشن و یهو ۲۰۰ نفر به قصد تخریب و هواداری از دوستشون نیان چشم بسته تخریب‌ات کنن یا مطالب رو بردارن و با برداشت خودشون مصادره‌اش کنن و تو حتی قدرت اینو نداشته باشی که دیگران رو از این موضوع آگاه کنی، چرا؟ چون تو اکثریت نیستی و اونا یه کلونی‌ان… و اینها بنظرم ویژگی‌های کم‌نظیری هستند که ابزاری مث وبلاگ‌نویسی با خودش داشت و متاسفانه توی کمتر سرویسی جامعه فارسی‌زبان بهشون دسترسی داشته.

بگذریم، میخواستم بنویسم و حالا این اتفاق افتاده و خوشبختانه بهانه هم برای نوشتن زیاده و صد البته بهانه برای ننوشتن، مهمترین بهانه برای ننوشتن هم بی‌شک تنبلی و سوال مزخرف شبه فلسفی «حالا بنویسی که چی بشه؟» هستش ولی واقعن و واقعن این بار نمیخوام وا بدم، دلیل تهیه این دامین هم همینه، میخوام بخاطر پولی که برای هاست و دامین دادم حداقل وجدانم قبول نکنه بی‌خیال بشم و یجورایی خودم رو ملزم کنم که بنویسم، درست مث همین الزامی که در زندگی کردن و به پیش رفتن برای خودم می‌بینم… از همه این بهانه‌ها گذشته واقعن نوشتن رو دوست دارم و حیفه آدم خودش رو از معدود چیزهایی که از انجامش لذت میبره محروم کنه.

— تصویر بالا هنر آقای «حسین والامنش» از هنرمندان و هموطنان محبوب منه. همونطور که احتمالن متوجه شدید توی این کار شعر معروف شاعر بزرگ و بلندآوازه فارسی‌زبان حضرت «مولانا» رو انتخاب کرده، و خشکی‌ها و قاره‌های نقشه رو به شکل بسیار جالبی شکونده و تکه تکه کرده  تا مفهوم بی‌وطنی و جهان‌ غریبی انسان امروز رو با کمک شعر منتقل کنه. 

پاسخی بگذارید